حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
59
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
مستحق باشد مأذونى معمول دارى . » آزردگى حسام السلطنه از حسين قلى خان من اضطرارا آن تلگراف را سواد كردم . اول در حال ادب نزد ابو الفتح ميرزا بردم و عذر خواستم كه مصلحت وقت اين بوده است . بعد سواد آن را به همه دادم و به همه جا فرستادم . اميرزاده و افسر الدوله و اجزاء كه به پارهاى جهات كه طبيعى است از من آزرده بودند ، آن سواد را با قاصد مخصوص به خراسان فرستادند . اين هم مزيد علت شد و به كلى رابطهء شاهزاده را با من قطع كرد . چون در حالت حبس و ابتلا بود ، جوابى نداد تا حركت به طرف تهران كرد . من تلگرافا محمد حسن را دستور العمل دادم كه تا شاهرود برود . معاندين صدر اعظم هم كه معير الممالك و علاءالدوله بودند ، به توسط محمد حسن خان محرمانه به حسام السلطنه پيغام كردند كه ، در ورود اگر به تلافى اين حركت و سلوكى كه بعد از آن همه خدمات خراسان و هرات و مرو با تو كردند ، به منزل صدر اعظم نروى و يكسر به خانهء خودت به روى و از خانه بيرون نيائى ، من كه معير الممالك هستم به اين قرآن قسم ، خرج سفر فرنگ شاه را پيشكش مىكنم و صدر اعظم را معزول خواهم كرد . علاء الدوله هم قسم خورده بود كه ، اگر منزل او نروى ، من و عضد الملك هم از خانه بيرون نمىآئيم و خواهيم گفت اين سلوكى كه با حسام السلطنه شد ، ما را از نوكرى مأيوس كرده است ، ديگر نوكرى نمىكنيم . به هرجهت ، محمد حسن خان تا شاهرود رفت . من هم پيش از وقت به تلگرافخانهء شاهرود خبر دادم كه ، ورود شاهزاده را خبر بده . و عريضهء تلگرافى عرض كردم كه در شاهرود تلگراف حضورى دارم . بعد از ورود ، شاهزاده به تلگرافخانه تشريف آورد . محمد حسن خان و حاجى سيف الدوله هم همراهش بودند . اول مطلبى كه اظهار داشت اين بود كه ، سركار خان چه فرمايشى داشتند ؟ عرض كردم ، مقصود اول ، عرض سلام و بعد از اطلاع بر صحت وجود مبارك ، استدعاى احضار دارد كه لدى الورود حاضر باشم . بعد از آنكه به توسط تلگرافچى احوالپرسى از ابو الفتح ميرزا و افسر الدوله و فردا فرد نوكرهاى خودش كه طرف بىميلى من بودند نمود ، بعد در جواب من گفت ، شما مأمور دولت هستيد . من چه حقى دارم كه شما را احضار كنم ؟ اگر از طرف دولت شما را مرخص كردند و كارى به مأموريت داريد ، بيائيد . من گفتم ، تا حال خودم را مأمور شما مىدانستم و مىدانم و به همين اعتقاد به حضور شما مىآيم . بعد اگر از ادارهء شما خارج شدم ، آنوقت به تكليف خود عمل مىكنم . حركت به تهران من ديگر مطلب را واضح دانستم . از فردا به تهيهء سفر تهران افتادم و به حاجى حسن كه رئيس عملجاتم بود ، دستور العمل دادم كه ، من زنده مىروم و مختصر . ولى تو بعد